متن انجيل توماس اينها سخنان سري‏اي است که عيساي زنده گفت و يهودا توماس همزاد نوشت

در این بخش می توانید مباحث را به زبان فارسی به اشتراک بگذارید و بحث کنید

Moderator: Shana

Post Reply
User avatar
Solis
Posts: 6
Joined: Sun Jul 12, 2020 1:12 pm

متن انجيل توماس اينها سخنان سري‏اي است که عيساي زنده گفت و يهودا توماس همزاد نوشت .

1159e45ccff5b6949285deba4a69c9f0.jpg
1159e45ccff5b6949285deba4a69c9f0.jpg (202.57 KiB) Viewed 221 times

1) و او گفت: «آن کس که به معناي اين سخنان پي ببرد مرگ را نمي‏چشد.»


2) عيسي گفت : «بگذار آن کس که مي‏جويد همچنان بجويد تا بيابد. چون مي‏يابد، به زحمت مي‏افتد. چون به زحمت مي‏افتد، حيران مي‏شود و بر همه فرمان مي‏راند.»


3) عيسي گفت: «اگر آنان که پيشوايي‏تان مي‏کنند به شما بگويند بنگريد، ملکوت در آسمان است، در اين صورت، پرندگان آسمان بر شما پيشي جسته‏اند. اگر ايشان به شما بگويند آن‏در درياست، در اين‏صورت، ماهيان‏از شما پيشي جسته‏اند. بلکه، ملکوت در درون شماست. و بيرون‏شماست. چون‏بخواهيد خودتان را بشناسيد، شناخته مي‏شويد، و در مي‏يابيد که شماييد پسران پدر زنده. اما اگر خود را نشناسيد، در مسکنت به سر مي‏بريد و شماييد آن مسکنت.»


4) عيسي گفت: «مردي که پير ايام است بي‏تعلل از کودک کوچک هفت روزه از زندگي مي‏پرسد، و زندگي‏مي‏کند. زيرا بسياري‏از پيشينيان پسينيان‏مي‏شوند، و يکي‏و همسان‏مي‏شوند.»


5) عيسي گفت: «آنچه را در منظر شماست باز شناسيد، و آنچه از شما پنهان است برايتان آشکار مي‏شود. زيرا هيچ نهاني نيست که جلوه‏گر نشود.»


6) شاگردان از او پرسيدند و او را گفتند: «آيا از ما مي‏خواهي روزه بداريم؟ چگونه نماز بگزاريم؟ آيا صدقه دهيم؟ در به اندازه خوردن چه تدبير کنيم؟» عيسي گفت: «دروغ مگوييد، آنچه را اکراه داريد مکنيد، از آن که همه امور در منظر ملکوت روشن است. از آن که هيچ پنهاني نيست که جلوه‏گر نشود، و هيچ در پرده‏اي نيست که در پرده‏بماند.»


7) عيسي گفت: «خوشا بر حال شيري که انسان مي‏شود آن گاه که انسان او را از پا مي‏افکند و مي‏خورد؛ و بدا بر انساني که شيرش بخورد و انسان شود.»

The_Last_Supper_by_Vicente_Juan_Macip.jpg
The_Last_Supper_by_Vicente_Juan_Macip.jpg (1.18 MiB) Viewed 221 times
8) و گفت: «انسان به ماهيگير دانا مانند است که تورش را به دريا انداخت و آن را پر از ماهيان کوچک از دريا برکشيد. ماهيگير دانا در ميان آنها يک ماهي بزرگ بزرگ ديد. او تمام ماهيان کوچک را به دريا انداخت و به سهولت ماهي بزرگ را برگزيد. هر که را گوش شنيدن هست، بشنود.»


9) عيسي گفت: «خوب، برزگر به صحرا شد، و مشتي (بذر) برگرفت، و افشاند. برخي بر راه افتاد؛ پرندگان آمدند و دانه‏ها را چيدند. برخي ديگر که بر سنگ افتادند، در خاک ريشه ندواندند، و خوشه نياوردند و برخي ديگر بر خارها افتاد؛ خارها دانه (ها) را در فشار قرار دادند و کرمها دانه‏ها را خوردند . و دانه‏هاي ديگر بر خاک نيکو افتادند و بار نيکو دادند چنان که هر تخم شصت برابر و صد و بيست برابر بار داد.»


10) عيسي گفت: «من آتش بر عالم فکنده‏ام، و بدان که آن را مي‏پايم تا شعله برافروزد.»


11) عيسي گفت: «اين آسمان از بين خواهد رفت، و آن يک که فوق آن است از بين خواهد رفت. مردگان زنده نمي‏شوند، و زندگان نخواهند مرد. در روزهايي که آنچه را مرده است مصرف مي‏کنيد، آن را چيزي مي کنيد که زنده است. آن گاه که در روشنايي اقامت مي‏گزينيد، چه خواهيد کرد؟ روزي که يکي بوديد دو شديد. اما هنگامي که دو مي‏شويد، چه خواهيد کرد؟»


12) شاگردان عيسي را گفتند: «ما مي‏دانيم که تو از ما جدا مي‏شوي. چه کسي قرار است که راهبر ما شود؟» عيسي آنان را گفت: «هر جا باشيد، بر شماست که نزد يعقوب درستکار شويد، که آفرينش آسمان و زمين از بهر اوست.»
"When the holy one...took me to serve the throne of glory...and all the needs of the Shekinah, at once my flesh turned to flame....all my limbs to wings of burning fire, and the substance of my body to blazing fire", -The Archangel Metatron
User avatar
Solis
Posts: 6
Joined: Sun Jul 12, 2020 1:12 pm

38922-disciples-1200.1200w.tn.jpg
38922-disciples-1200.1200w.tn.jpg (119.09 KiB) Viewed 217 times
31) عيسي شاگردانش را گفت : «مرا با کسي مقايسه کنيد و بگوييد من به که مانم.» شمعون پطرس او را گفت: «تو به فرشته‏اي راست کردار ماني.» متي او را گفت: «تو به فيلسوفي حکيم ماني.» توماس او را گفت: «استاد، دهانم را ياراي آن نيست که بگويد تو به که ماني.» عيسي گفت: «من استادت نيستم. زيرا از چشمه جوشاني که تجويز کرده‏ام نوشيده‏اي و مست شده‏اي.» و او را گرفت و به کناري برد و او را سه چيز گفت. چون توماس نزد اصحاب بازگشت، از او پرسيدند: «عيسي تو را چه گفت؟» توماس ايشان را گفت: «اگر يکي از چيزها را که به من گفت به شما بگويم، سنگ برمي‏گيريد و بر من مي‏افکنيد؛ آتشي از سنگها بيرون مي‏آيد و شما را سر به سر مي‏سوزاند.»


41) عيسي ايشان را گفت: «اگر روزه بداريد، گناه مرتکب مي‏شويد؛ و اگر نماز بگزاريد، نکوهش مي‏شويد؛ و اگر صدقه بدهيد، روحتان را آسيب مي‏زنيد. هرگاه به سرزميني مي‏رويد و در مناطق با خلق اختلاط مي‏کنيد، چنانچه استقبال کنند، هر چه جلويتان گذاشتند بخوريد، و بيمارانشان را شفا دهيد. زيرا، آنچه به دهانتان مي‏رود آلوده‏تان نمي‏کند، بلکه آنچه از دهانتان بيرون مي‏آيد ـ شما را آلوده مي‏کند.»


51) عيسي گفت: «چون کسي را مي‏بينيد که از زن نزاده است، چهره بر خاک بنهيد و او را بپرستيد. آن کس پدرتان است.»


61) عيسي گفت: «شايد، مردم مي‏پندارند که صلح براي جهان آورده‏ام. نمي‏دانند اختلاف است که آورده‏ام تا به زمين دهم: آتش، شمشير و جنگ. چون از پنج نفري که در خانه‏اي زندگي مي‏کنند سه‏تاشان بر ضد دو تا خواهند شد، و دوتاشان بر ضد سه‏تا خواهند شد، پدر بر ضد پسر، و پسر بر ضد پدر خواهد شد. و جداي از هم خواهند ايستاد.»


71) عيسي گفت: «من چيزي‏تان دهم که هيچ چشمي نديده و هيچ گوشي نشنيده و هيچ دستي نپسوده و به هيچ فکري هرگز نرسيده است.»


81) شاگردان، عيسي را گفتند: «ما را بگوي که انجاممان چه خواهد شد.» عيسي گفت: «مگر آيا آغاز را کشف کرده‏ايد که در پي انجاميد؟ زيرا هر جا آغاز است، آن‏جا انجام خواهد بود . خوشا بر حال کسي که در آغاز جاي خود را مي‏گيرد؛ او انجام را مي‏شناسد و مرگ را نمي‏چشد .»


91) عيسي گفت: «خوشا بر حال آن که به عرصه وجود آمد پيش از آن که به وجود بيايد. اگر شما شاگردانم شويد و به سخنانم گوش فرا دهيد، اين سنگها به خدمت شما درمي‏آيند. چون شما را در فردوس پنج درخت است که زمستان و تابستان بر يک حال‏اند و برگشان نمي‏ريزد . هر کس از آنها آگاهي يابد طعم مرگ را نمي‏چشد.»


02) شاگردان، عيسي را گفتند: «به ما بگو که ملکوت آسمان چه چيز را ماند.» ايشان را گفت: «به خردلي مي‏ماند که خردترين دانه‏هاست . ولي چون در خاک شخم خورده بيفتد، گياهي تنومند از آن پديد آيد و سرپناه پرندگان آسمان مي‏شود.»


21) مريم عيسي را گفت: «شاگردانت به که مي‏مانند؟» گفت: «ايشان کودکاني را مانند که در مزرعه‏اي که از آن ايشان نيست سکونت گزيده‏اند. هنگامي که خداوندان مزرعه بيايند، خواهند گفت مزرعه‏مان را پس بگيريم. کودکان در حضور آنان برهنه (خواهند) شد تا بلکه مزرعه‏شان را باز پس بگيرند و آن را به ايشان باز پس دهند. لذا به شما مي‏گويم، اگر خداوند خانه‏اي بداند که دزد مي‏آيد، پيش از آن که دزد بيايد شب‏زنده‏داري در پيش مي‏گيرد و نمي‏گذارد که به خانه ملکش نقب بزند و با خود کالا ببرد. پس، آماده مقابله با حمله دنيا باشيد. خود را به قدرتي بزرگ مسلح سازيد مبادا حراميان راهي به جانب شما بيايند، زيرا مشکلي که انتظار داريد (حتما) به وقوع مي‏پيوندد. در ميان شما مردي فهيم باشد. چون محصول رسيد، به سرعت بيايد و با داسي در دست آن را درو کند. هر که را گوشش شنيدن هست، بشنود.»


22) عيسي نوزاداني ديد که شير مي‏خوردند. به شاگردانش گفت: «اين نوزادان شيرخوار به آنان که به ملکوت وارد مي‏شوند شبيهند.» ايشان او را گفتند: «پس ما نيز چونان کودکان به ملکوت وارد مي‏شويم؟» عيسي بديشان گفت: «هر گاه دو را يکي سازيد، و هرگاه درون را چون بيرون و بيرون را چون درون سازيد و بالا را چون پايين، و هنگامي که نرينه را با مادينه همسان سازيد به گونه‏اي که مذکر، مذکر نباشد و مؤنث، مؤنث نه؛ و هرگاه چشمان را به جاي يک چشم، و يک دست را به جاي يک دست، و يک پا را به جاي يک پا و يک مشابه را به جاي يک مشابه تربيت کنيد؛ آن گاه وارد [ «ملکوت» ] مي‏شويد.»


32) عيسي گفت: «من يکي از شما را از ميان يک هزار، و دو تن از شما را از ميان ده هزار برخواهم گزيد، و آن دو تن هم وضعي يگانه خواهند داشت.»


42) شاگردان او را گفتند: «جايي را که هستي به ما نشان ده، از آن که برماست تا آن را بجوييم.» ايشان را گفت: «هرکه را گوش شنيدن‏هست، بشنود. در درون‏مردي از نور، نور هست، و او (يا: آن) کل عالم را روشن مي‏کند . اگر او (يا: آن) بر نيفروزد، او (يا: آن) تاريکي است.»


52) عيسي گفت: «برادرت را چونان جان خويش دوست بدار، از او به سان مردم چشمت مراقبت کن.»


62) عيسي گفت: «تو ذره را در چشم برادرت مي‏بيني، اما تير چوبي را در چشم خودت نمي‏بيني. وقتي تير را از چشم خودت به در آوري، سپس روشنتر مي‏بيني و ذره را از چشم برادرت به در مي‏آوري.»


72) <عيسي گفت: > «اگر در دنيا روزه نگيريد، ملکوت را نخواهيد يافت. اگر سبت را به عنوان سبت به جاي نياوريد، پدر را نخواهيد ديد.»


82) عيسي گفت: «من در وسط عالم جاي گرفتم، و با جسم گوشتين بر آنان ظهور يافتم. همه ايشان را مست ديدم؛ هيچ يک را تشنه نديدم. و جانم براي پسران انسانها غمگين شد چون آنان در دل نابينايند و ديد ندارند؛ چون تهي به دنيا مي‏آيند، و تهي هم مي‏خواهند از دنيا بروند. اما چند صباحي مست‏اند. چون از مستي شرابي که نوشيده‏اند به خود باز آيند، توبه خواهند کرد.»
6th-Sunday-of-Easter-Year-A--Duccio_di_Buoninsegna_-_Appearance_While_the_Apostles_are_at_Table_-_WGA06738.jpg
6th-Sunday-of-Easter-Year-A--Duccio_di_Buoninsegna_-_Appearance_While_the_Apostles_are_at_Table_-_WGA06738.jpg (103.86 KiB) Viewed 217 times
"When the holy one...took me to serve the throne of glory...and all the needs of the Shekinah, at once my flesh turned to flame....all my limbs to wings of burning fire, and the substance of my body to blazing fire", -The Archangel Metatron
User avatar
Solis
Posts: 6
Joined: Sun Jul 12, 2020 1:12 pm

09.1S892-d1-2017-04-25_o2.jpg
09.1S892-d1-2017-04-25_o2.jpg (1.22 MiB) Viewed 215 times
92) عيسي گفت: «اين که گوشت به سبب روح به هستي گام نهد، عجيب است. اما اگر روح به سبب بدن به هستي وارد شود عجيب العجائب است. راستي را، که من حيرانم از اين که چگونه اين گنج در اين مسکنت خانه کرده است.»


03) عيسي گفت: «هر جا که سه اله باشند، آنها آلهه‏اند. هر جا که دو يا يک باشند، من بااويم.»


13) عيسي گفت: «هيچ نبي‏اي را روستاي خودش قبول نمي‏کند، هيچ طبيبي آنان را که او را مي‏شناسند شفا نمي‏دهد.»


23) عيسي گفت: «شهري که بر کوهي بلند ساخته باشند، و استوار داشته، فرو نمي‏ريزد، و پوشيده‏اش نمي‏توان داشت.»


33) عيسي گفت: «آنچه به گوش خود (و) گوش ديگران مي‏شنويد بر بام خانه‏ها موعظه کنيد. زيرا کسي که چراغي برمي‏افروزد خمره‏اي رويش نمي‏گذارد يا آن را در جايي پنهان نمي‏نهد، بلکه آن را بر چراغداني مي‏گذارد تا هر کس وارد و خارج مي‏شود نورش را ببيند.»


43) عيسي گفت: «اگر نابينايي عصاکش نابينايي شود، هر دو به چاله‏اي در مي‏افتند.»


53) عيسي گفت: «امکان ندارد که کسي به خانه مرد نيرومندي وارد شود و آن را به زور تصاحب کند مگر دستان آن مرد را ببندد؛ سپس (مي‏تواند) خانه‏اش را به يغما برد.»


63) عيسي گفت: «از بام تا شام و از شام تا بام به فکر پوشا کتان نباشيد.»


73) شاگردانش گفتند: «چه وقت بر ما منکشف خواهي شد و چه وقت تو را مي‏بينيم؟» عيسي گفت: «وقتي که بدون شرمندگي جامه‏ها بر کنيد و آنها را برداريد و چونان کودکان آنهارا زير پاهايتان بگذاريد و لگد کنيد، سپس [خواهيد ديد] پسر آن زنده را و نخواهيد ترسيد.»


83) عيسي گفت: «بارها آرزو کرده‏ايد که اين کلمات را که من اينک به شما مي‏گويم و هيچ کس نداريد که آنها را بر زبان آورد بشنويد. روزهايي خواهد بود که در پي من خواهيد گشت و مرا نخواهيد يافت.»


93) عيسي گفت: «فريسيان و کاتبان کليدهاي معرفت را برگرفته‏اند و پنهان کرده. ايشان داخل نشده‏اند، و اجازه هم ندارند که کسي را که مي‏خواهند داخل کنند. ليکن، شما به دانايي مار و به بي‏آزاري کبوتر باشيد.»


04) عيسي گفت: «درخت تاکي بيرون از قلمرو پدر رسته است، ولي چون آفت‏زده است، بايد آن را از ريشه کند و از بين برد.»


14) عيسي گفت: «به کسي که چيزي در دست دارد بيشتر مي‏رسد، و هر که را هيچ در دست نيست از حتي اندک چيزي که دارد محروم مي‏شود.»


24) عيسي گفت: «رهگذر باشيد.»


34) شاگردانش او را گفتند: «تو کيستي، که اين چيزها را به ما مي‏گويي؟» <عيسي ايشان را گفت : > «شما مرا از آنچه به شما مي‏گويم نمي‏شناسيد، ولي چونان جهودان شده‏ايد، از آن که آنان
يا) درخت را دوست دارند و از ميوه‏اش بيزارند (يا) ميوه را دوست مي‏دارند و از درخت بيزارند.»


44) عيسي گفت: «هرکس به پدر کفر گويد آمرزيده شود، هر کس بر پسر کفر گويد آمرزيده شود، اما هر که بر روح القدس کفر گويد چه در زمين و چه در آسمان آمرزيده نشود.»


54) عيسي گفت: «انگور از خار برداشت نمي‏شود، از خاربن هم انجير به دست نمي‏آيد، که اينها به بار نمي‏نشينند. نيکمرد از خزانه‏اش نيک حاصل مي‏آورد؛ مرد بدکار بديها از خزانه بدش که در دلش است حاصل مي‏آورد و چيزهاي بد مي‏گويد. زيرا او از کثافت و انبوهي دل بديها حاصل مي‏آورد.»


64) عيسي گفت: «از کساني که از آدم تا يحيي معمداني از مادر زاده‏اند، هيچ کس بالاتر از يحيي معمداني نيست به گونه‏اي که (در مقابلش) بايد سر به زير افکنند. ليکن من گفته‏ام که، هر يک از شما که کودک شود با ملکوت آشنا مي‏شود و از يحيي برتر.»


74) عيسي گفت: «ناممکن است که انسان بر دو اسب سوار شود يا دو کمان را بکشد. و ناممکن است که خدمتکار دو خواجه را خدمت بگزارد؛ و گرنه يکي را حرمت مي‏نهد و با ديگري با بي‏حرمتي رفتار مي‏کند. کسي که شراب کهنه بياشامد في‏الفور آرزوي نوشيدن شراب تازه نمي‏کند. و شراب کهنه را هم در مشک تازه نمي‏گذارند، تا مبادا آن را فاسد کند. وصله کهنه بر جامه‏اي نو ندوزند، از آن که چاک خوردگي نتيجه مي‏شود.»


84) عيسي گفت: «اگر دو تن در اين يک خانه با هم صلح کنند، و به کوه بگويند حرکت کن و برو، آن حرکت مي‏کند و مي‏رود.»


94) عيسي گفت: «خوشا به حال عزلت گزيدگان و برگزيدگان، زيرا شما ملکوت را مي‏يابيد. زيرا شما از آنيد، و به آن باز مي‏گرديد.»
1025880678.jpg
1025880678.jpg (563.14 KiB) Viewed 215 times
"When the holy one...took me to serve the throne of glory...and all the needs of the Shekinah, at once my flesh turned to flame....all my limbs to wings of burning fire, and the substance of my body to blazing fire", -The Archangel Metatron
User avatar
Solis
Posts: 6
Joined: Sun Jul 12, 2020 1:12 pm

05) عيسي گفت: «اگر شما را بگويند از کجا آمديد؟ ايشان را بگوييد: ما از نور آمديم، آن جا که نور به طوع و رغبت خويش پا به هستي نهاد و [خود را] برقرار کرد و از طريق صورت ايشان تجلي پيدا کرد. اگر شما را گويند: آن نور شماييد؟ بگوييد: ما کودکان آنيم، و ما برگزيدگان پدر زنده‏ايم. اگر از شما بپرسند: چه نشان از پدر تان داريد؟ ايشان را بگوييد: رفتن و آرميدن .»


15) شاگردانش او را گفتند: «چه وقت زمان آرميدن مردگان فرا مي‏رسد، و چه هنگام جهان جديد واقع مي‏شود؟» ايشان را گفت: «آنچه در پي‏اش مي‏گرديد هم اکنون واقع شده است، ليک آن را باز نمي‏شناسيد.»


25) حواريان او را گفتند: «بيست و چهار نبي در اسرائيل سخن گفتند، و تمام آنان در تو سخن گفتند.» ايشان را گفت: «يکي را که در حضورتان حي و حاضر است فرو گذاشته‏ايد و (فقط) از مردگان سخن گفته‏ايد.»


35) شاگردانش او را گفتند: «آيا ختنه نافع است يا خير؟» ايشان را گفت: «اگر نافع بود، پدرشان آنان را مختون از مادرشان به دنيا مي‏آورد. بلکه، ختنه حقيقي در روح کاملا سودمند است.»


45) عيسي گفت: «خوشا بر حال فقرا، از آن که ملکوت آسمان از آن شماست.»


55) عيسي گفت: «هر که از پدرش و مادرش تبري نجويد نمي‏تواند شاگرد من شود، و هر که از برادران و خواهرانش تبري نجويد و در راه من صليب برنگيرد در خور من نيست.»


65) عيسي گفت: «هرکس آمده است که بر دنيا وقوف يابد (فقط) لاشه‏اي يافته است، و هر کس لاشه‏اي يافته برتر از دنياست.»


75) عيسي گفت : «ملکوت پدر به مردي مانند است که بذر [خوب‏] داشت. دشمنش شبانه آمد و دانه علف هرز در ميان بذر خوب افشاند. مرد اجازه نداد تا علفهاي هرز را بکنند؛ او به ايشان گفت: بيم دارم که به جاي علفهاي هرز، گندم لابه‏لاي آنها را بکنيد. روز برداشت، علفهاي هرز به خوبي به چشم مي‏آيند، و آنها را مي‏توان کند و سوزاند.»


85) عيسي گفت: «خوشا به حال آن که رنج کشيده است و حيات يافته.»


95) عيسي گفت: «تا زنده‏ايد به يگانه زنده اعتنا کنيد، مبادا که بميريد و بجويي تا او را ببينيد و نتوانيد.»


06) <ايشان ديدند> سامري‏اي را که در راه يهوديه بره‏اي با خود مي‏برد. به شاگردان گفت: (چرا) آن مرد بره را اين طرف و آن طرف (مي‏برد) ؟» او را گفتند: «تا آن را بکشد و بخورد.» ايشان را گفت: «تا بره زنده است، او آن را نمي‏خورد، بلکه زماني که آن را کشت و آن لاشه‏شد.» او را گفتند : «در غير اين صورت نمي‏تواند آن را بخورد.» ايشان را گفت: «شما نيز، جايي براي خودتان براي آرامش بجوييد، مبادا لاشه‏اي شويد و شما را بخورند.»


16) عيسي‏گفت: «دو تن‏بر تخت آرام مي‏گيرند: يکي‏که مي‏ميرد، و ديگري‏که‏زنده مي‏ماند.» سالومه گفت: «تو کيستي، مرد، که، گويا از آن يگانه: (يا: به عنوان <پسرش>) بر نيمکت من آمده‏اي و از خوان غذايم مي‏خوري؟» عيسي او را گفت: «من اويم که از لايتجزي مي‏زيد. مرا برخي از چيزهاي پدرم داده شد.» <سالومه گفت: > «من شاگرد توام.» <عيسي او را گفت: > «از اين‏رو مي‏گويم، اگر <لايتجزي> است، سرشار از نور مي‏شود، اما اگر يتجزي است، سرشار از تاريکي مي‏شود .»


26) عيسي گفت: «براي آنان [که شايسته‏] اسرار [م‏] هستند اسرارم را مي‏گويم. به دست چپت مگو که دست راست چه مي‏کند.»


36) عيسي گفت: «مرد ثروتمندي بود که پول فراوان داشت . او با خود گفت: پولم را به کار اندازم و از آن استفاده کنم تا بتوانم بذر بيفشانم، برداشت و کشت و کار کنم، و انبار خانه‏ام را با محصول پر کنم، تا هيچ کسري نداشته باشم . نياتش چنين بود، اما همان شب مرد. هر کس که گوش دارد بشنود.»

Codex_Bruchsal_1_01v_cropped.jpg
Codex_Bruchsal_1_01v_cropped.jpg (2.25 MiB) Viewed 172 times
"When the holy one...took me to serve the throne of glory...and all the needs of the Shekinah, at once my flesh turned to flame....all my limbs to wings of burning fire, and the substance of my body to blazing fire", -The Archangel Metatron
Post Reply